شنبه ۴ ژوئیهٔ ۲۰۰۹

بیانیه اعتراضی بیش از 200 تن از فرهنگیان، دانشگاهیان و فعالان سیاسی، صنفی و مدنی در اعتراض به بازداشت جعفر ابراهیمی

درآستانه ی انتخابات ریاست جمهوری، خبردار شدیم که جعفر ابراهیمی ازندریانی، از فعالان سابق شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت، دبیرآموزش و پرورش شهریار و فعال کانون صنفی معلمان، در رابطه بافعالیت های صنفی خود در جهت احقاق حقوق فرهنگیان در تاریخ چهارشنبه 20/3/88 دستگیر شده است و بعد از مراجعات مکرر خانواده، دستگیری ایشان، توسط نیروهای اطلاعات بوده، و مکان نگهداریشان را بند 209 اوین اعلام کرده اند لذا ما امضا کنندگان این بیانیه، ضمن ابراز همدلی با خانواده ی آقای ابراهیمی، خواستار آزادی هرچه سریع تر ایشان از زندان می باشیم.
احسان صفایی مقدم- ابوذرشهرکی- ابوذرمهربانی- اصغرزارع - امین دربان- آزاده فرامرزی ها-آزاده خسروشاهی-ابراهیم طاهری -امیر رشیدی- اشکان مسیبیان- آزاد حاجی آقایی-آیدا سعادت- آرش نصیری اقبالی-ابراهیم امدادی-آرش انواری-امید حسین زاده-الناز انصاری-احمد مدادی- اصغر بازرگانی-اکرم ابویی- الهام قیطانچی-ابراهیم گرجی-احمد طالبی-اشکان غیثوندی-امیرصفری فر- بلال مرادویسی-بهنازشکریار- بیتاطاهباز- بابک غیاثی- بهیرا فلاح- بهزاد عبدی- پویاعزیزی-پرستوالهیاری-پویش عزیزالدین-پروین ذبیحی- پویان تحویلداری- پروین اردلان- پژمان کریمی-پروین ذبیحی-پیام شکیبا-تارا نجداحمدی- جلوه جواهری-جمشید آئین دار-جواد صفوی زاده-جواد میرزائی-جواد طالبی-جواد سیف-جواد سلیمانی- حسن ملوندی-حسین حیاتی- حمید جعفری -حمیده نظامی-حامد صادقی صفت-حمید آزرم منش-حشمت صفایی-حسین رمضانی-حمید بی ازار- حسین رضا میرزائی- حسین نوابی-حسین احمدی-حمید ابراهیمی-حسین خیری فام-حسین سخنور - خسرو دلیرثانی-خدیجه مقدم- خدیجه پاک ضمیر - دلارام علی - رسول رضایی -رضا دهقان-رکسانا ستایش-رها عسگری زاده-رویا درشتی-رضا عباسی- رضوان مقدم – رحیم حسنی تبار-رضا بختیاری-ربابه طالبی-راضیه نعمتی-ریرا اسفندیاری-رسول بداقی - زهرا رضایی- زویااسکندریان-زینب کشاورز-زهره اسدپور - ستارنوربخش -سمیه فرید-سمانه عابدینی-سمیه رشیدی-سوسن طهماسبی-سمانه موسوی-سیاوش قلیچ خانی-سپیده یوسف زاده-سهراب کریمی-سحر سان-سعیده حاتف-سولماز احمری-سوزان ذاکر-سیوش منتظری-سعید نعیمی-سعید گرجی-سعید امیدی -سمانه فرید-سمیه رضائی-سعید ابراهیمی -شهاب الدین شیخی-شیدا شاه محمدی- شهلا انتصاری- شیرین فامیلی- صدیقه مقدم -طلعت تقی نیا -عباس شکفته دل-علی محمدی-علی سمیعی زاده - علی عبدی-علی طایفی-علی اخوان-عالیه مطلب زاده-علی اکبر خسروشاهی-علی مشمولی-علی صادقی-عباس شعبانی-علیرضا طالبی-عقیل رضایی-عزت ابراهیمی-غلامرضا داودی-غلامرضا هزاوه -فروغ سمیع نیا-فرشید محمود تهرانی—فاطمه مقدم-فریده مقدم-فریناز آزادفر- فرانک فرید- فراز یکیتا-فاطمه ابراهیمی-فرشته شیرازی-فرخنده جبارزادگان -قدسی سرمست-کارن جواهری-کامبیز گرمستانی-کاوه قاسمی کرمانشاهی-کبری کریمی-کامران طاهباز-کرم رضایی-کاوه مظفری-محمد حبیبی- محمدرضاخواه-مرتضی تهامی پور-مهدی امین زاده- مهدی فخرزاده- مهدی فقیهی- محمود مژده ای- مجید اویسی- مجید اشرف نژاد- مهدی فرجی - موسی فریدونی- محمود جابری- معصومه قلی زاده - مریم حسین خواه-مژگان ثروتی-مسعود شکری-ملوک ملاحسینی-مانا علوی-مسعود کرمی-مهرنوش اعتمادی-مرضیه بخشی زاده-منصور تیفوری-مریم خدا رحمی-مونا محمدزاده-محمد غزنویان-مارال فرخی-محمد شوراب-مریم رضوی-مهسا خیرالهی- مرتضی اسدی-مازیار مهرپور-مریم سمیعی-مسعود هاشمی-محسن پناهی-مسعود حیدریان-منصوره شجاعی- معصومه وطنی- مهدی فراهانی- محبوبه حسین زاده-مسعود حسینی-مهرداد ترابی-مریم کسایی-مهدی زمانی-مجتبی اسدی-مریم احمدی-مجید گرجی-محمد میرزائی-محمود سندجم-مسعود طالبی-مهرداد قاسمی-مجید ابراهیمی-محمد میرزائی نیا -منصوره خسروشاهی-مسعود گلستانی-محسن خلفی- نیره توحیدی -نسیم خسروی مقدم-نیما علوی-ناهید کشاورز-نادر حاجی محسن-نصور نقی پور-نوید نوری فر-نیلوفر گلکار-نازلی فرخی-نرگس گرجی-نیما سرابی-ناهید جعفری-ناهید میرحاج-نفیسه آزاد-نیما پورابراهیم- وحید میرشکار - وهاب دوستی دوکشکانی-وجیهه مقدم-وحید هاشمی-وحید ابراهیمی - هوشنگ سبحانی-هدی امینیان-هایده تابش-هادی میرزایی-هادی مسعودی راد -یاسرریگی -یاشار گرمستانی-یاور خسروشاهی-یاسر عزیزی-یاسمن دادور

دوستانی که تمایل به امضای بیانیه دارند میتوانند اسامی خود را به آدرس زیر بفرستند:
freejafarebrahimi@gmail.com

جمعه ۲۲ مهٔ ۲۰۰۹

جمعبندی سه ساله: تحلیلی از گذشته و رویکردی به آینده

با شکست انقلاب ۵۷ و تصرف دوباره قدرت سیاسی به نفع طبقه صاحب سرمایه و پایان پروسه تثبیت ساختاری پس از انقلاب و آغاز فرایند برونگرایی ساختاری نظام سرمایه سالار ایران و اولویت یافتن سیاست های نئولیبرالی منطبق با برنامه جهانی سرمایه داری در تصمیم گیریهای والیان قدرت، به صورت عینی و مادی فضای اجتماعی ایران برای باززایی یک نسل جدید چپ آماده گشت. از طرفی دیگر شکست دیدگاه های اصلاح طلبانه و فروریختن توهمات دموکراتیزاسیون از بالا و عقب نشینی آلترناتیوهای رفرمیستی، کانتکست سیاسی را برای عروج چپ در عرصه اجتماعی، مساعد نمود. در فضای بین المللی نیز شکست سیاست های سرمایه مالی جهان حاکم، هم در فاز اقتصادی که به انکشاف بحران های ماهوی آن (مانند بحرانی که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم می کند) و شکستن فشار آن بر دوش طبقات فرودست جامعه می انجامد و هم در فاز سیاسی که در واقع پیش برد خطوط متناسب با منطق سود است و به بحرانهای سیاسی و زد و خوردها و جنگ های بزرگ (مانند جنگهای عراق، افغانستان و گرجستان) می انجامد، اسطوره های پایان تاریخ و زندگی به مثابه قرن ها زیستن در وضع موجود را با فروپاشی مواجه کرد. همه اینها در کنار انکشاف و گسترش جنبش های رادیکالی چون کارگری، دانشجویی و زنان در کلیت خود زمینه را برای ایجاد و بسط یک جبهه چپ در جنبش دانشجویی فراهم کرد که وظیفه خود را پیشبرد افق کارگری و سوسیالیستی و هژمونی کردن آن در جنبش دانشجویی و مقابله با خطوط لیبرالی و رفرمیستی و مدافع وضع موجود و پیگیری مطالبات دانشجویان تعریف نمود.
دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب پس از چند سال پراتیک چپ دانشجویی، از سال ۱۳۸۱، با اعلام موجودیت خود در بهار ۱۳۸۵ توانستند با ایجاد انسجام و همبستگی در این جبهه دست بالا را پیدا کرده و پیش برنده اصلی خط چپ در دانشگاه باشد. لیکن پس از تجمع ۱۳ آذر در دانشگاه تهران و دستگیری بیش از ۷۰ تن از فعالین این جریان در تهران و شهرستانها این حرکت با ضربه ای مواجه گشت که آنرا به سرکوب پلیس تقلیل داد. ضربه ای که به مخدوش شدن خط سیاسی و نحوه و چگونگی عملکرد گذشته آن، هم در نزد فعالین این جریان و هم در نزد اکتیویست های دیگر جریانها و جنبشها منجر گشت. در اینجا لازم است ذکر گردد که این نگاه با تردید به عملکرد دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در همان مقاطع نزدیک به ۱۳ آذر نیز شروع شده بود. و به نوع ضربه پس از ۱۳ آذر باعث به وقفه افتادن این امر گشت. نیاز به تاکید نیست که نقد گذشته و درک ضرورت های برآمده از واقعیت و ترتیب اثر آن در پراتیک و پلاتفرم و استراتژی این جریان، قاعده ای است که هر نیروی مترقی، پیوسته باید با آن هماهنگ باشد و این امر رانه دیالکتیک ما برای نگارش این بیانیه بوده است. ما دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب برای پاسخ به سوالهایی که واقعیت سیاسی کنونی در برابر ما قرار داده است، با نوشتن این بیانیه شروع کرده و اعتقاد ما بر این است که بایستی پیشترها به این پرسشها پاسخ داده می شد تا راه برای پیشروی هر چه سریع تر باز می گردید. لیکن با توجه به مشکلات یک سال و چند ماه اخیر این امر تاکنون به تعویق افتاده است. ما در اینجا در کنار نکات مثبت فعالیت گذشته داب چون ایجاد یک جناح قدرتمند و رادیکال چپ در جنبش دانشجویی و تثبیت چپ پس از دو دهه در فضای دانشگاه و طرح شعارهای استراتژیک صحیح، به تحلیل گذشته و مسائل پس از ۱۳ آذر و پیش رو خواهیم پرداخت. که نقطه نظرات خود را در بندهای زیر به طور خلاصه بیان خواهیم کرد.


۱- جنبش دانشجویی بواسطه ی موقتی بودن حضور دانشجویان در دانشگاه امکان سازمانیابی منسجم و پایدار ندارد، مگر اینکه یک پایگاه سیاسی پایدار در خارج از دانشگاه این امکان را به آن بدهد. دیگر اینکه بدلیل حضور در فضای دانشگاه و بیرون افتادن دانشجویان از چرخه ی تولید سرمایه، انتخاب سیاسی دانشجو نمی تواند بصورت کامل متکی بر پایگاه طبقاتی اش باشد. و در نتیجه این انتخاب متأثر از تفکرات عرضه شده در فضای جامعه و دانشگاه است. در این میان اندیشه ای که قدرت اقناع بیشتری داشته باشد، برد وسیعتری پیدا می کند.


جنبش چپ دانشجویی بعنوان یک قطب جنبش دانشجویی به سبب مسلح شدن به ایدئولوژی طبقه ی کارگر در تضاد با ایدئولوژی مسلط قرار می گیرد، که بواسطه ی این امر نقش اصلی آن تبلیغ و ترویج ایدئولوژی طبقه ی کارگر و نقد ایدئولوژی حاکم و هم چنین هرگونه اندیشه ی انحرافی جنبش چپ تعریف می شود. در شرایط سیاسی کنونی که حضور احزاب چپ در جامعه با ممنوعیت روبروست، و امکان تشکل یابی کارگری با مشکلات عدیده ای مواجه است، و هم چنین بدلیل نبود رسانه و تریبون حامی منافع طبقاتی طبقه ی کارگر، جنبش چپ دانشجویی رسالت و جایگاه خاصی پیدا می کند، چرا که این جریان بواسطه ی علنی بودن تبدیل به یکی از تریبون های اصلی جریان چپ در جامعه می گردد. بدین سبب است که جریان چپ دانشجویی نقشی پیشرو در مبارزات طبقه ی کارگر ایفا می کند. با وجود این وظایف و ویژگی ها، محدودیت هایی نیز به جنبش چپ دانشجویی تحمیل می شود؛ یک سازمان سیاسی چپ داخل کشور که جنبش چپ بتواند در ارتباط ارگانیک با آن باشد، وجود ندارد. و ارتباط با احزاب سیاسی خارج از کشور نیز دارای مشکلات ساختاری عمیقی می باشد.


الف) در وهله ی اول این ارتباط با ماهیت علنی جریان چپ دانشجویی در تضاد است.

ب) ثانیاً بدلیل عدم وجود تشکیلات علنی این احزاب در داخل، جریان چپ دانشجویی در صورت برقراری ارتباط با این احزاب، بدان سو کشانده می شود که علاوه بر انجام وظایف جنبشی خود، نقش تشکیلات علنی این احزاب را نیز بعهده بگیرد. در این شرایط است که بنابه خاصیت ها و محدودیت هایی که برای جنبش دانشجویی برشمردیم، این ارتباط منجربه مغشوش شدن وظایف سیاسی این جنبش شده و در بهترین حالت مبدل به یک حالت دوگانه ی ناقص می گردد.


۲- دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بعنوان بزرگترین تجربه و تشکل چپ دانشجویی در دو دهه ی اخیر، در خرداد ماه ۸۵ با بیانیه ی "دانشگاه پادگان نیست" اعلام موجودیت کرد، که در این بیانیه پلاتفرم خویش را با مطالبات و شعارهای "آزادی برابری"، "دانشگاه پادگان نیست"، و "پیوند جنبش دانشجویی با جنبش کارگری، جنبش زنان، و سایر جنبش های اجتماعی" مطرح نمود. هر کدام از این شعارها مطالبات وسیعی در سطح جامعه و دانشگاه را نمایندگی می کرد.

شعار آزادی خواهی و برابری طلبی چپ دانشجویی اساساً متفوت از معنای لیبرالی آزادی و برابری است. آزادی از منظر لیبرالیسم به معنای آزادی در فروش نیروی کار است، و برابری در جامعه ی لیبرال سرمایه داری فقط در روبنای حقوقی آن محقق می شود. اما از نظر مارکسیزم آزادی به مثابه آزادی انسان از یوغ استثمار سرمایه، و برابری به معنای توزیع عادلانه ی ثروت (از هرکس به اندازه ی توان اش، و به هرکس به اندازه ی نیازش) می باشد.

شعار "دانشگاه پادگان نیست" اساساً برآیند اعتراضات دانشجویان و اساتید نسبت به فضای پلیسی، سرکوب، احکام انضباطی، نوع پوشش اجباری، حذف و ستاره دار شدن دانشجویان و اساتید مطرح شد.

خواسته ی " پیوند جنبش دانشجویی با جنبش کارگری، جنبش زنان، و سایر جنبش های اجتماعی" صرفاً یک شعار نبوده، بلکه امر استراتژیک دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بوده و هست.

پراتیک "دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" بر دو محور حیاتی علنی بودن در فعالیت، و شورایی بودن در تصمیم گیری استوار است که این دو مؤلفه جزء لاینفک پرنسیب های جریان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب می باشد و آن را بعنوان خط قرمزهای خود همیشه مد نظر داشته است.

۳- جامعه ی ایران از جنبش مشروطه به این سو همواره خواستار تغییر و تحولات اساسی در ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بوده است که این روند با توجه به توازن قوای موجود بین جنبش های دگرگونی خواه و نیروی حاکم فراز و نشیب داشته است. با این وجود در تمام این تاریخ عموماً فضای سرکوب غالب است. "جنبش دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" نیز از این واقعیت مستثنی نیست؛ کما اینکه با توجه به هژمونی "د.ا.ب" در دانشگاه ها نشانه های سرکوب قبل از ۱۳ آذر ۸۶ به وضوح دیده می شد. اگرچه این سرکوب غیرقابل اجتناب می نمود، با این همه، سرکوب لزوماً به وارد آمدن ضربه درچنین مقیاسی نمی انجامید. آنچه ضربه را در این ابعاد به "د.ا.ب" تحمیل کرد، این مسأله بود که بخشی از استراتژی ما دچار خطا شد. این خطا از آنجا شکل گرفت که "د.ا.ب" وارد روند سیاسی نادرستی شد مبتنی بر این که علاوه بر ایفای نقش خود، به سمت تقبل وظایف یک حزب سیاسی در خارج از دانشگاه گرایش پیدا کرد. این امر باعث تداخل دو نوع سبک کار متفاوت شد و در مقاطعی این بخش از استراتژی کل استراتژی "د.ا.ب" را تحت الشعاع خود قرار داد. بعنوان مثال، ایجاد و بسط مکانیزم های برقراری یک پیوند ارگانیک بین جنبش های اجتماعی از مهم ترین وظایف یک حزب مترقی است؛ وظیفه ای که "داب" در مقطعی به نادرست تصمیم به انجام آن گرفت. این در حالی است که نقش صحیح و به لحاظ سیاسی رادیکال یک تشکل چپ دانشجویی در این عرصه آژیته کردن فضای دانشگاه به نفع جنبش های اجتماعی است. نتیجه ی عملی این خطا تبدیل سرکوب ۱۳ آذر به ضربه ای عمیق بر پیکره ی این جریان بود. این در صورتی است که بنابه تحلیل ما، سرکوب و دستگیری دانشجویان چپ توسط دستگاه پلیس در این مقطع امری بود که بدلیل گسترش و هژمونی جریان چپ در محیط دانشگاه صورت گرفت. لیکن تبدیل سرکوب به ضربه و تداوم آن محصول این اشتباه در استراتژی بوده است. پیامد این ضربه منفعل شدن بخشی از فعالین د.ا.ب و تبعید اجباری بخشی دیگر از آن، و هم چنین از دست رفتن زمان برای ما و به نفع جریانات اپورتونیست، واپس گرا و سنتی شد که به لحاظ خط سیاسی و تحلیل شرایط روز در بهترین حالت "سوسیال دمکرات رفرمیست" محسوب می شوند. بخشی از تأثیرات منفی این جریانات را می توان این گونه ارزیابی کرد:

ــ منتسب کردن کلیت "داب" به احزاب خارج از کشور، از سوی آنها منجر به تداوم ضربه و ایجاد جو بی اعتمادی در میان توده ی دانشجویان نسبت به جریان چپ دانشجویی گشت. در حالی که دلیل اتخاذ این سیاست از سوی آنها، ارزیابی و تحلیل اشتباه آنها از جنبش دانشجویی بود. امر آنها نه اشتباه بودن ماهیت وابستگی تشکیلاتی کلیت چپ دانشجویی، بلکه به مثابه یک هدف سیاسی، شیفت این وابستگی از یک حزب خاص (به باور آنها) به جریان متبوع خویش بود.

ــ در کنار این جریانات منتقد "د.ا.ب"، عده ای از چهره های سیاسی طرد شده و منفرد این فرصت را جهت ایجاد هویت سیاسی برای خویش مغتنم دانستند. این کنش آنها به مثابه مصداق بارز اولویت دادن منافع شخصی بر منافع جنبشی چپ، از همان ابتدا محکوم به شکست بوده؛ چرا که نه معطوف به پیشبرد خط چپ در فضای دانشگاه، بلکه متمایل به هویت سازی شخصی، غیر جنبشی و غیر سیاسی به نفع خویش است.


***

آنچه که ما امضا کنندگان این بیانیه را به نوشتن این سطور ترغیب نموده، این است که در راستای رشد و ارتقاء چپ و پیشبرد افق کارگری در دانشگاه عنوان می داریم که "د.ا.ب" جهت نیل به این افق ها و اهداف باید سرخط های زیر را مورد توجه جدی قرار دهد:


۱- نهادینه کردن این امر که "د.ا.ب" صرفاً یک تشکل دانشجویی می باشد؛ و تأکید بر عدم ارتباط با احزاب به منزله ی خط قرمز کلیت د.ا.ب برای جلوگیری از تکرار اشتباهات گذشته و نیفتادن در مناسباتی که تنها جریانی با مختصات یک حزب لنینی توانایی ایفای آنها را دارا می باشد؛ و در یک کلام ایستادن "د.ا.ب" بر روی پایه های دانشجویی خویش.


۲- حرکت دوباره به سمت تشکل بخشی به جنبش دانشجویی با حفظ پرنسیب های رادیکال گذشته ی خود، و جلوگیری از انحراف این جریان به سمت رفرمیسم در مقاطع حساس و تاریخی در آینده.


دست آخر اینکه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب به مانند هر کمونیست دیگری به حزب لنینی معتقد بوده و بصورت تئوریک پایبند به آن می باشد، اما در حال حاضر هیچ یک از احزاب موجود را تجسم چنین حزبی نمی داند. هم چنین این بیانیه را همچون جمع بندی نظرات و بحث های فراوانی که طی یک سال و اندی در این مجموعه صورت گرفته است، قلمداد نموده و اعلام می داریم که به این بیانیه خلاصه نخواهد شد و اثرات آن در خطوط سیاسی و تئوریک و سبک کار ما در آینده متبلور خواهد گشت.

زنده باد آزادی و برابری

دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب ایران

۳۱/۲/۱۳۸۸

یکشنبه ۱۹ آوریل ۲۰۰۹

نرم‌افزار آزاد: تجديد حيات يافتن هكرها


آینده از آن نرم‌افزار آزاد، که به نام تجاری متن باز شناخته ‌شده، است. جنبش نرم‌افزار آزاد شكل مدرن فرهنگ هكرها است، که در كتاب 1984 هكرها، قهرمانان انقلاب كامپيوتری وصف‌ شده اند. ارزش‌های اخلاقی نرم‌افزار آزاد در اخلاق هكرها به بهترين شکلی خلاصه‌شده‌اند:
1. هميشه موقعیت عملی ایجاد کنید! به كامپيوترها دسترسی پيدا كنيد و هر چيز ديگری كه امكان دارد به شما راه كار جهانی شدن را بياموزد بايد نامحدود و جامع باشد.
2. همه اطلاعات بايد آزاد باشند.
3. عدم اعتماد به قدرت ترویج غیر متمرکز.
4. هكرها بايد توسط هکشان قضاوت کنند، نه معيارهای دروغین از قبيل درجه، دوره، نژاد، یا جایگاه.
5. شما می توانيد هنر و زيبايی را روی يك كامپيوتر به وجود بياوريد.
6. كامپيوترها می توانند زندگیتان را بهتر تغيير بدهند.
(لوی، 1984)
بدين ترتيب، نرم‌افزار آزاد استقرار مجدد فرهنگ اصیل و آزاد كامپيوتر است، جايی كه نرم‌افزار به اشتراک گذاشته می شود و آزادی نرم‌افزار از اصول اولیه زندگی بود. اما مثل بيشتر مردم درگير با كامپيوتر، پول و انگيزه های به عهده گرفتن كار، ارزشهای هكرهای اصیل را از دست میدهند. مردم نرم‌افزار را مثل محصولات تجاری دیدند تا وسیله بهره‌برداری و نرم‌افزار اختصاصی شد.
يكی از اصلی ترین مسئولین ويرانی حاکمیت اولیه هکرها، بيل گيتس بود. وقتی كه نسخه ابتدايی اش آزادانه ميان هكرها توضیع شد، بيل يك نامه سرگشاده نوشت، اعلام‌كرد نرم‌افزار بايد متعلق به مالک باشد و از هكرها خواست تا هزینه اجازه نامه برای هر نسخه ابتدايی مايكروسافتش بپردازند. به دنبال آن، بيل گيتز ثروتمندترين مرد روی زمين شد، ساختمان دارايی هايش را روی فروش نرم‌افزار و دستکاری مالکیت نرم افزاربنا کرد. شيوه ای از زندگی، صدمه ای عمومی، اطلاعات زير NDAs و حق امتیاز رفتند و موضوع دعاوی شدند و دوران سياه بر فراز دنيای كامپيوتر قرار گرفت.
يكی از آخرين بسط دهندگان حاکمیت اولیه هکرها، ريچارد ام. استالمن (Richard M. Stallman)، يا RMS بود، عضو آزمایشگاه هوش مصنوعی MIT، كه تا به آخر در راه درست باقی مانده است. برای زنده نگه داشتن دید اصلی و آزاد ساختن نرم‌افزار در برابر جریان خصوصی سازی، او پروژه و بنیاد نرم‌افزار گنو را در 1983 پايه‌گذاری کرد. او اعلان کرد که باید يك سيستم عامل كامل شبه يونيكس‌ بنويسد، که فقط متشکل از نرم‌افزار آزاد باشد، بنابراین او ديگر می توانست با كسانی كه این رؤيا را دارند شريك شود. او شروع به نوشتن جایگزین های آزاد از برنامه های يونيكس كرد و يك کامپایلر آزاد c (gcc). به تدريج FSF بيشتر پایه های لازم برای زيرساختار يك سيستم عامل "نرم‌افزار آزاد/منبع باز" را فراهم كرد. امکانات گنو هكرها را از وابستگی در به كار بردن امکانات برنامه های خصوصی آزاد كرد و پایه ای را كه ديگر پروژه های نرم‌افزار آزاد رشد كنند، را فراهم کرد. و در 1991، اين ابزارها، لينوس توروالدز يك فنلاندی دانشجوی سیستم های کامپیوتری (CS)، را قادر كردند كه هسته لينوكس را توسعه دهد. اين هسته آخرين قطعه گم‌شده از یک سيستم عامل تماما آزاد را پر کرد و در سال 1992 هدف اصلی rms عملاً محقق شده بود.
ماداميكه تملك نرم‌افزار با فراز و فرود جهانی كمپانی ها ادامه پیدا می کند، بيل گيتز از مايكروسافت به استیلای جهانی خود ادامه می دهد. امپراطوری مايكروسافت رقبا را نابود و يا جذب می كند، و تا 1997 واقعاً هيچ راهی وجود نداشت. مردم مطیع بيل گيتز شدند، قدرتی سراسری رسيد. مردم به امید آزادی به آسمان نگاه كردند، اما هيچ پاسخ‌دهنده ای ظاهر نشد.
به هر حال با گسترش اينترنت، بنیاد نرم‌افزار آزاد، مركب از گنو، لينوكس، آپاچی، پرل، BSDs و غيره. پیشرفتی آرام كه منابع کد آزاد را توسعه میدهد و بهبود می بخشد. بالاخره در آغاز سال 1998، با گرایش نت اسکیپ (Netscape) به سمت نرم‌افزار آزاد برای هم‌پيمانانی با آن در برابر مايكروسافت، افقی نوین به دنيا نشان داد. از دید هكرهای اصیل، دنيا جايی است كه نرم‌افزار، توسط مردم، از مردم و برای مردم، به وجود می آيد. انتقام از بيل گيتس در حال گسترش است.
نبرد برای آزادی در حال شدت یافتن است!!!
_______________________
منبع انگلیسی: www.fsf.org
کپی لفت: مجوز به شما در کپی و یا انتشار این متن تحت شرایط اجازه نامه اسناد آزاد گنو (GNU Free Documentation License) اعطا می گردد.

پنجشنبه ۵ مارس ۲۰۰۹

پاکسازی حزب*


پاکسازی حزب بايد آشکارا به امری بسيار مهم و جدي توسعه پیدا کند.
در جاهايی حزب به طور عمده با كمك و پیشنهادات كارگران غيرحزبي دارد تصفیه مي شود؛ اين پیشنهادات و بازنمودهای توده كارگر غيرحزبي با دقت لازم رعايت شده . اين با ارزش‌ترين و مهم‌ترين مسئله است. اگر حقيقتاً ما با اين روش در تصفیه از بالا تا پايين حزبمان موفق شويم، بدون استثنا، قطعاً يك پيروزی بزرگ برای انقلاب خواهد بود.
اکنون پيروزي های انقلاب نمی توانند از همان جنس سابق باشند. خاصیت آنها به ناچار تغییر کرده است بر اساس تحول از ظاهر جنگی به ظاهر اقتصادی، گذار به سیاست اقتصادی جدید، شرایطی که عمدتا سودمندی بیشتر از کار را مطالبه می کند، انضباط کاری بیشتر. در چنين زماني اصلي ترين پيروزي هاي انقلاب؛ نمایان، برجسته یا درک بی درنگ پیشرفت در کار، سازمان و نتایج آن نیست؛ بهبودی از لحاظ مبارزه بر علیه نفوذ عناصر خرده بورژوازی و خرده بورژوازی آنارشیست است، که هم پرولتاریا و هم حزب را فاسد می کنند. برای دست یافتن به چنین پیشرفتی، حزب باید پالایش شود از آنهایی كه تماس با توده‌ها را دارند از دست می دهند (تنها رها کردن، البته، آنها حزب را به نظر توده‌ها بی اعتبار می كنند). طبیعتا. ما در برابر هر چیزی که توده می گوید تسليم نخواهيم شد، زیرا توده، همچنین، بعضی وقت ها --و مخصوصاً در زمان خستگی فوق‌العاده و تحليل‌رفتگی منتج از مصيبت و عذاب بیش از حد-- تسلیم احساساتی می شود که در مسیر مترقی نیست. اما در ارزیابی افراد، برخورد منفی در برابر کسانی که برای انگیزه های خودخواهانه خودشان را به ما وصل کرده اند، در برابر "کمیسرهای مغرور" و "بروکرات ها"، پیشنهادات توده پرولتاریای غیر حزبی و در خیلی موارد، توده کشاورز غیر حزبی، بی نهایت با ارزش است. توده کارگر بینش خوبی دارد، كه برای آنها تشخیص كمونيست ‌های راستگو و علاقمند را از آنهایی كه بيزاری مردمی را (که نانشان را با عرق پيشانی شان به دست می آورند) برمی انگیزند، ميسر می كند، بدون برخورداری از امتياز و "جاذبه ای".
در پاکسازی حزب خيلی مهم است که پيشنهادات مردم كارگر غيرحزبي مورد ملاحظه قرار گرفته شود. نتايج بزرگ توليد خواهد كرد. حزب را به يك پيشروی طبقه خيلی محكمتر از آن که قبلاً بود، تبدیل خواهد كرد؛ يك پيشرو كه قوياً وابسته به طبقه است ساخته خواهد شد، توانایی بیشتر در رهبری طبقه به سمت پيروزی در ميان انبوهی از سختی ها و خطرات.
به عنوان يكی از موضوعات ويژه از پاكسازی حزب، من می خواهم اشاره کنم به بیرون ریختن منشويك های سابق. به عقیده من، از منشويك ها کسانی كه به حزب پس از آغاز 1918 پیوسته اند، بيشتر از يك صدم نباید مجاز باشند باقى بمانند؛ و حتى آنوقت، هرکس كه مجاز است باقى بماند بايد دوباره و دوباره امتحان شود. چرا؟ براى اينكه، به عنوان يك گرایش، منشويك ها در 1918-21 دو كيفيت که آنها را توصيف می کنم نمايش دادند: ابتدا، توانايى ماهرانه در وفق دادن، خودشان را به گرایش غالب ميان كارگران مى بندند؛ و دوم، توانايى حتى بيشتر ماهرانه در خدمت کردن به قلب و روح گارد سفيد، خدمت کردن به آنها در عمل، تفكيك كردن خودشان از آنها در گفتار. هر دو اين خصوصیات نتيجه منطقى تمام سابقه منشويسم است. این براى بياد آوردن پيشنهاد اکسلرود براى "كنگره كارگر" كافى است، گرایش منشويك ها به سوی كادت ها (و به پادشاهی) در حرف و عمل، و غيره.‌ و غيره. منشويك ها خودشان را به حزب كمونيست روسیه مى بندد نه کافی و حتى نه چندان براى اينكه آنها ماكياوليست هستند (اگر چه از 1903 آنها دارند نشان مى دهند که از استادان هنر ديپلماسى بورژوازى هستند)، فقط براى اينكه آنها خيلى "سازش پذیر" هستند. هر فرصت ‌طلبی از سازشکارى اش تشخیص داده می شود (اما هر سازشی فرصت ‌طلبى نیست)؛ و منشویک ها، همچون فرصت طلبان، "از لحاظ‌ اصول" خودشان را وفق می دهند ‌چنان که گویی، به گرایش غالب ميان كارگران در آمدند و رنگ عوض می کنند، همچون يك کت خرگوش در زمستان به سفيد می چرخند. اين صفت مشخصه منشويك ها بايد به خاطر سپرده ‌شده باشد و در نظر گرفته شود. و در نظر گرفتن این مشخصه به معنی تصفيه حزب از تقريباً نود و نه در صد منشويك هایی که پس از 1918 به حزب كمونيست روسیه پیوسته اند است، به بیانی دیگر، از زمانی که پيروزى بولشويك ها ابتدا محتمل و سپس حتمى شده است.
حزب باید از اراذل پاكسازى شود، از بروکرات ها، كمونيست‌هاى ناصادق و مردد، و منشويك هایی که "رنگ" عوض کرده اند اما هنوز قلباً منشويك باقى مانده‌اند.
20 سپتامبر، 1921
_______________________
پانوشت:
*. به موجب پاکسازی نزدیک به 170000 نفر، به بیان دیگر، تقریبا 25 درصد از اعضا، از حزب اخراج شدند. این عمل ساخت اجتماعی حزب را بهبود بخشید، انضباط را تقویت کرد، به حزب اعتبار زیادی در میان کارگران غیر حزبی و توده های کشاورز بخشيد و حزب را از کسانی که بی اعتبارش می کردند رهانید.
_______________________
منبع انگلیسی: مجموعه آثار لنین، ویرایش دوم انگلیسی، انتشارات پروگرس، مسکو، 1965، جلد 33، صفحات 39-41
کپی لفت: آرشیو اینترنتی لنین (www.marx.org). مجوز به شما در کپی و یا انتشار این متن تحت شرایط اجازه نامه اسناد آزاد گنو (GNU Free Documentation License) اعطا می گردد.

چهارشنبه ۴ مارس ۲۰۰۹

Working Class Hero


دوشنبه ۲ مارس ۲۰۰۹

بدون شرح


copyleft