بعد از شکست هر انقلاب یا ضدانقلاب، در ميان فراریانی که به خارج از کشور گریخته اند فعاليت های تب آلودی آغاز می شود. گروه های حزبی گوناگونی تشکيل می شوند و یکدیگر را متقابلا متهم می سازند که موجب به لجن فرو رفتن ارابه (انقلاب. مترجم) گشته و بدین ترتيب خيانت و تمام انواع ممکنه از گناهان کبيره را به یکدیگر نسبت می دهند. آنها با وطن خود فعالانه در ارتباط باقی می مانند، تشکيلاتی برپا می کنند، توطئه می چينند، اعلاميه ها و روزنامه هائی منتشر می سازند و سوگند می خوردند که تا بيست و چهار ساعت دیگر، مجددا حمله آغاز شده و این بار پيروزی حتمی است و در این رابطه حتی مشاغل دولتی را تقسيم می کنند. طبيعی است که این حساب ها غلط از آب در می آید و به دنبال خود سرخوردگی پشت سرخوردگی به همراه می آورد. از آنجا که آنها این نتایج را مولود مناسبات اجتناب ناپذیر تاریخی- که مایل به درک آن نيستند- ندانسته، بلکه در نتيجه خطاهای تصادفی افراد تلقی می کنند، لذا بر اتهامات متقابل آنها افزوده می شود و بدینگونه تمام جریانات به دعوا و مرافعه عمومی منتهی می گردد. در سير تاریخی تمامی گروه های مختلف فراری از مهاجرین سلطنت طلب سال 1792 (فرانسه. مترجم) گرفته تا به امروز، این نکته پيوسته به چشم می خورد. و هرکس که در ميان فراریان از فهم و بصيرت برخوردار باشد، خود را از این جار وجنجال های بی ثمر- تا آنجا که بتواند آبرومندانه انجام شود- کنار کشيده و به کار بهتری می پردازد.
عنوان
وبلاگ شخصی مجید اشرف نژاد
یکشنبه ۲۰ فوریهٔ ۲۰۱۱
چهارشنبه ۱۴ ژوئیهٔ ۲۰۱۰
شنبه ۴ ژوئیهٔ ۲۰۰۹
بیانیه اعتراضی بیش از 200 تن از فرهنگیان، دانشگاهیان و فعالان سیاسی، صنفی و مدنی در اعتراض به بازداشت جعفر ابراهیمی
درآستانه ی انتخابات ریاست جمهوری، خبردار شدیم که جعفر ابراهیمی ازندریانی، از فعالان سابق شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت، دبیرآموزش و پرورش شهریار و فعال کانون صنفی معلمان، در رابطه بافعالیت های صنفی خود در جهت احقاق حقوق فرهنگیان در تاریخ چهارشنبه 20/3/88 دستگیر شده است و بعد از مراجعات مکرر خانواده، دستگیری ایشان، توسط نیروهای اطلاعات بوده، و مکان نگهداریشان را بند 209 اوین اعلام کرده اند لذا ما امضا کنندگان این بیانیه، ضمن ابراز همدلی با خانواده ی آقای ابراهیمی، خواستار آزادی هرچه سریع تر ایشان از زندان می باشیم.
برچسبها:
بیانیه,
خبری
پيوندهای مربوط به اين پيام
جمعه ۲۲ مهٔ ۲۰۰۹
جمعبندی سه ساله: تحلیلی از گذشته و رویکردی به آینده
با شکست انقلاب ۵۷ و تصرف دوباره قدرت سیاسی به نفع طبقه صاحب سرمایه و پایان پروسه تثبیت ساختاری پس از انقلاب و آغاز فرایند برونگرایی ساختاری نظام سرمایه سالار ایران و اولویت یافتن سیاست های نئولیبرالی منطبق با برنامه جهانی سرمایه داری در تصمیم گیریهای والیان قدرت، به صورت عینی و مادی فضای اجتماعی ایران برای باززایی یک نسل جدید چپ آماده گشت. از طرفی دیگر شکست دیدگاه های اصلاح طلبانه و فروریختن توهمات دموکراتیزاسیون از بالا و عقب نشینی آلترناتیوهای رفرمیستی، کانتکست سیاسی را برای عروج چپ در عرصه اجتماعی، مساعد نمود. در فضای بین المللی نیز شکست سیاست های سرمایه مالی جهان حاکم، هم در فاز اقتصادی که به انکشاف بحران های ماهوی آن (مانند بحرانی که هم اکنون با آن دست و پنجه نرم می کند) و شکستن فشار آن بر دوش طبقات فرودست جامعه می انجامد و هم در فاز سیاسی که در واقع پیش برد خطوط متناسب با منطق سود است و به بحرانهای سیاسی و زد و خوردها و جنگ های بزرگ (مانند جنگهای عراق، افغانستان و گرجستان) می انجامد، اسطوره های پایان تاریخ و زندگی به مثابه قرن ها زیستن در وضع موجود را با فروپاشی مواجه کرد. همه اینها در کنار انکشاف و گسترش جنبش های رادیکالی چون کارگری، دانشجویی و زنان در کلیت خود زمینه را برای ایجاد و بسط یک جبهه چپ در جنبش دانشجویی فراهم کرد که وظیفه خود را پیشبرد افق کارگری و سوسیالیستی و هژمونی کردن آن در جنبش دانشجویی و مقابله با خطوط لیبرالی و رفرمیستی و مدافع وضع موجود و پیگیری مطالبات دانشجویان تعریف نمود.
دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب پس از چند سال پراتیک چپ دانشجویی، از سال ۱۳۸۱، با اعلام موجودیت خود در بهار ۱۳۸۵ توانستند با ایجاد انسجام و همبستگی در این جبهه دست بالا را پیدا کرده و پیش برنده اصلی خط چپ در دانشگاه باشد. لیکن پس از تجمع ۱۳ آذر در دانشگاه تهران و دستگیری بیش از ۷۰ تن از فعالین این جریان در تهران و شهرستانها این حرکت با ضربه ای مواجه گشت که آنرا به سرکوب پلیس تقلیل داد. ضربه ای که به مخدوش شدن خط سیاسی و نحوه و چگونگی عملکرد گذشته آن، هم در نزد فعالین این جریان و هم در نزد اکتیویست های دیگر جریانها و جنبشها منجر گشت. در اینجا لازم است ذکر گردد که این نگاه با تردید به عملکرد دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در همان مقاطع نزدیک به ۱۳ آذر نیز شروع شده بود. و به نوع ضربه پس از ۱۳ آذر باعث به وقفه افتادن این امر گشت. نیاز به تاکید نیست که نقد گذشته و درک ضرورت های برآمده از واقعیت و ترتیب اثر آن در پراتیک و پلاتفرم و استراتژی این جریان، قاعده ای است که هر نیروی مترقی، پیوسته باید با آن هماهنگ باشد و این امر رانه دیالکتیک ما برای نگارش این بیانیه بوده است. ما دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب برای پاسخ به سوالهایی که واقعیت سیاسی کنونی در برابر ما قرار داده است، با نوشتن این بیانیه شروع کرده و اعتقاد ما بر این است که بایستی پیشترها به این پرسشها پاسخ داده می شد تا راه برای پیشروی هر چه سریع تر باز می گردید. لیکن با توجه به مشکلات یک سال و چند ماه اخیر این امر تاکنون به تعویق افتاده است. ما در اینجا در کنار نکات مثبت فعالیت گذشته داب چون ایجاد یک جناح قدرتمند و رادیکال چپ در جنبش دانشجویی و تثبیت چپ پس از دو دهه در فضای دانشگاه و طرح شعارهای استراتژیک صحیح، به تحلیل گذشته و مسائل پس از ۱۳ آذر و پیش رو خواهیم پرداخت. که نقطه نظرات خود را در بندهای زیر به طور خلاصه بیان خواهیم کرد.
۱- جنبش دانشجویی بواسطه ی موقتی بودن حضور دانشجویان در دانشگاه امکان سازمانیابی منسجم و پایدار ندارد، مگر اینکه یک پایگاه سیاسی پایدار در خارج از دانشگاه این امکان را به آن بدهد. دیگر اینکه بدلیل حضور در فضای دانشگاه و بیرون افتادن دانشجویان از چرخه ی تولید سرمایه، انتخاب سیاسی دانشجو نمی تواند بصورت کامل متکی بر پایگاه طبقاتی اش باشد. و در نتیجه این انتخاب متأثر از تفکرات عرضه شده در فضای جامعه و دانشگاه است. در این میان اندیشه ای که قدرت اقناع بیشتری داشته باشد، برد وسیعتری پیدا می کند.
جنبش چپ دانشجویی بعنوان یک قطب جنبش دانشجویی به سبب مسلح شدن به ایدئولوژی طبقه ی کارگر در تضاد با ایدئولوژی مسلط قرار می گیرد، که بواسطه ی این امر نقش اصلی آن تبلیغ و ترویج ایدئولوژی طبقه ی کارگر و نقد ایدئولوژی حاکم و هم چنین هرگونه اندیشه ی انحرافی جنبش چپ تعریف می شود. در شرایط سیاسی کنونی که حضور احزاب چپ در جامعه با ممنوعیت روبروست، و امکان تشکل یابی کارگری با مشکلات عدیده ای مواجه است، و هم چنین بدلیل نبود رسانه و تریبون حامی منافع طبقاتی طبقه ی کارگر، جنبش چپ دانشجویی رسالت و جایگاه خاصی پیدا می کند، چرا که این جریان بواسطه ی علنی بودن تبدیل به یکی از تریبون های اصلی جریان چپ در جامعه می گردد. بدین سبب است که جریان چپ دانشجویی نقشی پیشرو در مبارزات طبقه ی کارگر ایفا می کند. با وجود این وظایف و ویژگی ها، محدودیت هایی نیز به جنبش چپ دانشجویی تحمیل می شود؛ یک سازمان سیاسی چپ داخل کشور که جنبش چپ بتواند در ارتباط ارگانیک با آن باشد، وجود ندارد. و ارتباط با احزاب سیاسی خارج از کشور نیز دارای مشکلات ساختاری عمیقی می باشد.
الف) در وهله ی اول این ارتباط با ماهیت علنی جریان چپ دانشجویی در تضاد است.
ب) ثانیاً بدلیل عدم وجود تشکیلات علنی این احزاب در داخل، جریان چپ دانشجویی در صورت برقراری ارتباط با این احزاب، بدان سو کشانده می شود که علاوه بر انجام وظایف جنبشی خود، نقش تشکیلات علنی این احزاب را نیز بعهده بگیرد. در این شرایط است که بنابه خاصیت ها و محدودیت هایی که برای جنبش دانشجویی برشمردیم، این ارتباط منجربه مغشوش شدن وظایف سیاسی این جنبش شده و در بهترین حالت مبدل به یک حالت دوگانه ی ناقص می گردد.
۲- دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بعنوان بزرگترین تجربه و تشکل چپ دانشجویی در دو دهه ی اخیر، در خرداد ماه ۸۵ با بیانیه ی "دانشگاه پادگان نیست" اعلام موجودیت کرد، که در این بیانیه پلاتفرم خویش را با مطالبات و شعارهای "آزادی برابری"، "دانشگاه پادگان نیست"، و "پیوند جنبش دانشجویی با جنبش کارگری، جنبش زنان، و سایر جنبش های اجتماعی" مطرح نمود. هر کدام از این شعارها مطالبات وسیعی در سطح جامعه و دانشگاه را نمایندگی می کرد.
شعار آزادی خواهی و برابری طلبی چپ دانشجویی اساساً متفوت از معنای لیبرالی آزادی و برابری است. آزادی از منظر لیبرالیسم به معنای آزادی در فروش نیروی کار است، و برابری در جامعه ی لیبرال سرمایه داری فقط در روبنای حقوقی آن محقق می شود. اما از نظر مارکسیزم آزادی به مثابه آزادی انسان از یوغ استثمار سرمایه، و برابری به معنای توزیع عادلانه ی ثروت (از هرکس به اندازه ی توان اش، و به هرکس به اندازه ی نیازش) می باشد.
شعار "دانشگاه پادگان نیست" اساساً برآیند اعتراضات دانشجویان و اساتید نسبت به فضای پلیسی، سرکوب، احکام انضباطی، نوع پوشش اجباری، حذف و ستاره دار شدن دانشجویان و اساتید مطرح شد.
خواسته ی " پیوند جنبش دانشجویی با جنبش کارگری، جنبش زنان، و سایر جنبش های اجتماعی" صرفاً یک شعار نبوده، بلکه امر استراتژیک دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بوده و هست.
پراتیک "دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" بر دو محور حیاتی علنی بودن در فعالیت، و شورایی بودن در تصمیم گیری استوار است که این دو مؤلفه جزء لاینفک پرنسیب های جریان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب می باشد و آن را بعنوان خط قرمزهای خود همیشه مد نظر داشته است.
۳- جامعه ی ایران از جنبش مشروطه به این سو همواره خواستار تغییر و تحولات اساسی در ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بوده است که این روند با توجه به توازن قوای موجود بین جنبش های دگرگونی خواه و نیروی حاکم فراز و نشیب داشته است. با این وجود در تمام این تاریخ عموماً فضای سرکوب غالب است. "جنبش دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" نیز از این واقعیت مستثنی نیست؛ کما اینکه با توجه به هژمونی "د.ا.ب" در دانشگاه ها نشانه های سرکوب قبل از ۱۳ آذر ۸۶ به وضوح دیده می شد. اگرچه این سرکوب غیرقابل اجتناب می نمود، با این همه، سرکوب لزوماً به وارد آمدن ضربه درچنین مقیاسی نمی انجامید. آنچه ضربه را در این ابعاد به "د.ا.ب" تحمیل کرد، این مسأله بود که بخشی از استراتژی ما دچار خطا شد. این خطا از آنجا شکل گرفت که "د.ا.ب" وارد روند سیاسی نادرستی شد مبتنی بر این که علاوه بر ایفای نقش خود، به سمت تقبل وظایف یک حزب سیاسی در خارج از دانشگاه گرایش پیدا کرد. این امر باعث تداخل دو نوع سبک کار متفاوت شد و در مقاطعی این بخش از استراتژی کل استراتژی "د.ا.ب" را تحت الشعاع خود قرار داد. بعنوان مثال، ایجاد و بسط مکانیزم های برقراری یک پیوند ارگانیک بین جنبش های اجتماعی از مهم ترین وظایف یک حزب مترقی است؛ وظیفه ای که "داب" در مقطعی به نادرست تصمیم به انجام آن گرفت. این در حالی است که نقش صحیح و به لحاظ سیاسی رادیکال یک تشکل چپ دانشجویی در این عرصه آژیته کردن فضای دانشگاه به نفع جنبش های اجتماعی است. نتیجه ی عملی این خطا تبدیل سرکوب ۱۳ آذر به ضربه ای عمیق بر پیکره ی این جریان بود. این در صورتی است که بنابه تحلیل ما، سرکوب و دستگیری دانشجویان چپ توسط دستگاه پلیس در این مقطع امری بود که بدلیل گسترش و هژمونی جریان چپ در محیط دانشگاه صورت گرفت. لیکن تبدیل سرکوب به ضربه و تداوم آن محصول این اشتباه در استراتژی بوده است. پیامد این ضربه منفعل شدن بخشی از فعالین د.ا.ب و تبعید اجباری بخشی دیگر از آن، و هم چنین از دست رفتن زمان برای ما و به نفع جریانات اپورتونیست، واپس گرا و سنتی شد که به لحاظ خط سیاسی و تحلیل شرایط روز در بهترین حالت "سوسیال دمکرات رفرمیست" محسوب می شوند. بخشی از تأثیرات منفی این جریانات را می توان این گونه ارزیابی کرد:
ــ منتسب کردن کلیت "داب" به احزاب خارج از کشور، از سوی آنها منجر به تداوم ضربه و ایجاد جو بی اعتمادی در میان توده ی دانشجویان نسبت به جریان چپ دانشجویی گشت. در حالی که دلیل اتخاذ این سیاست از سوی آنها، ارزیابی و تحلیل اشتباه آنها از جنبش دانشجویی بود. امر آنها نه اشتباه بودن ماهیت وابستگی تشکیلاتی کلیت چپ دانشجویی، بلکه به مثابه یک هدف سیاسی، شیفت این وابستگی از یک حزب خاص (به باور آنها) به جریان متبوع خویش بود.
ــ در کنار این جریانات منتقد "د.ا.ب"، عده ای از چهره های سیاسی طرد شده و منفرد این فرصت را جهت ایجاد هویت سیاسی برای خویش مغتنم دانستند. این کنش آنها به مثابه مصداق بارز اولویت دادن منافع شخصی بر منافع جنبشی چپ، از همان ابتدا محکوم به شکست بوده؛ چرا که نه معطوف به پیشبرد خط چپ در فضای دانشگاه، بلکه متمایل به هویت سازی شخصی، غیر جنبشی و غیر سیاسی به نفع خویش است.
***
آنچه که ما امضا کنندگان این بیانیه را به نوشتن این سطور ترغیب نموده، این است که در راستای رشد و ارتقاء چپ و پیشبرد افق کارگری در دانشگاه عنوان می داریم که "د.ا.ب" جهت نیل به این افق ها و اهداف باید سرخط های زیر را مورد توجه جدی قرار دهد:
۱- نهادینه کردن این امر که "د.ا.ب" صرفاً یک تشکل دانشجویی می باشد؛ و تأکید بر عدم ارتباط با احزاب به منزله ی خط قرمز کلیت د.ا.ب برای جلوگیری از تکرار اشتباهات گذشته و نیفتادن در مناسباتی که تنها جریانی با مختصات یک حزب لنینی توانایی ایفای آنها را دارا می باشد؛ و در یک کلام ایستادن "د.ا.ب" بر روی پایه های دانشجویی خویش.
۲- حرکت دوباره به سمت تشکل بخشی به جنبش دانشجویی با حفظ پرنسیب های رادیکال گذشته ی خود، و جلوگیری از انحراف این جریان به سمت رفرمیسم در مقاطع حساس و تاریخی در آینده.
دست آخر اینکه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب به مانند هر کمونیست دیگری به حزب لنینی معتقد بوده و بصورت تئوریک پایبند به آن می باشد، اما در حال حاضر هیچ یک از احزاب موجود را تجسم چنین حزبی نمی داند. هم چنین این بیانیه را همچون جمع بندی نظرات و بحث های فراوانی که طی یک سال و اندی در این مجموعه صورت گرفته است، قلمداد نموده و اعلام می داریم که به این بیانیه خلاصه نخواهد شد و اثرات آن در خطوط سیاسی و تئوریک و سبک کار ما در آینده متبلور خواهد گشت.
دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب پس از چند سال پراتیک چپ دانشجویی، از سال ۱۳۸۱، با اعلام موجودیت خود در بهار ۱۳۸۵ توانستند با ایجاد انسجام و همبستگی در این جبهه دست بالا را پیدا کرده و پیش برنده اصلی خط چپ در دانشگاه باشد. لیکن پس از تجمع ۱۳ آذر در دانشگاه تهران و دستگیری بیش از ۷۰ تن از فعالین این جریان در تهران و شهرستانها این حرکت با ضربه ای مواجه گشت که آنرا به سرکوب پلیس تقلیل داد. ضربه ای که به مخدوش شدن خط سیاسی و نحوه و چگونگی عملکرد گذشته آن، هم در نزد فعالین این جریان و هم در نزد اکتیویست های دیگر جریانها و جنبشها منجر گشت. در اینجا لازم است ذکر گردد که این نگاه با تردید به عملکرد دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در همان مقاطع نزدیک به ۱۳ آذر نیز شروع شده بود. و به نوع ضربه پس از ۱۳ آذر باعث به وقفه افتادن این امر گشت. نیاز به تاکید نیست که نقد گذشته و درک ضرورت های برآمده از واقعیت و ترتیب اثر آن در پراتیک و پلاتفرم و استراتژی این جریان، قاعده ای است که هر نیروی مترقی، پیوسته باید با آن هماهنگ باشد و این امر رانه دیالکتیک ما برای نگارش این بیانیه بوده است. ما دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب برای پاسخ به سوالهایی که واقعیت سیاسی کنونی در برابر ما قرار داده است، با نوشتن این بیانیه شروع کرده و اعتقاد ما بر این است که بایستی پیشترها به این پرسشها پاسخ داده می شد تا راه برای پیشروی هر چه سریع تر باز می گردید. لیکن با توجه به مشکلات یک سال و چند ماه اخیر این امر تاکنون به تعویق افتاده است. ما در اینجا در کنار نکات مثبت فعالیت گذشته داب چون ایجاد یک جناح قدرتمند و رادیکال چپ در جنبش دانشجویی و تثبیت چپ پس از دو دهه در فضای دانشگاه و طرح شعارهای استراتژیک صحیح، به تحلیل گذشته و مسائل پس از ۱۳ آذر و پیش رو خواهیم پرداخت. که نقطه نظرات خود را در بندهای زیر به طور خلاصه بیان خواهیم کرد.
۱- جنبش دانشجویی بواسطه ی موقتی بودن حضور دانشجویان در دانشگاه امکان سازمانیابی منسجم و پایدار ندارد، مگر اینکه یک پایگاه سیاسی پایدار در خارج از دانشگاه این امکان را به آن بدهد. دیگر اینکه بدلیل حضور در فضای دانشگاه و بیرون افتادن دانشجویان از چرخه ی تولید سرمایه، انتخاب سیاسی دانشجو نمی تواند بصورت کامل متکی بر پایگاه طبقاتی اش باشد. و در نتیجه این انتخاب متأثر از تفکرات عرضه شده در فضای جامعه و دانشگاه است. در این میان اندیشه ای که قدرت اقناع بیشتری داشته باشد، برد وسیعتری پیدا می کند.
جنبش چپ دانشجویی بعنوان یک قطب جنبش دانشجویی به سبب مسلح شدن به ایدئولوژی طبقه ی کارگر در تضاد با ایدئولوژی مسلط قرار می گیرد، که بواسطه ی این امر نقش اصلی آن تبلیغ و ترویج ایدئولوژی طبقه ی کارگر و نقد ایدئولوژی حاکم و هم چنین هرگونه اندیشه ی انحرافی جنبش چپ تعریف می شود. در شرایط سیاسی کنونی که حضور احزاب چپ در جامعه با ممنوعیت روبروست، و امکان تشکل یابی کارگری با مشکلات عدیده ای مواجه است، و هم چنین بدلیل نبود رسانه و تریبون حامی منافع طبقاتی طبقه ی کارگر، جنبش چپ دانشجویی رسالت و جایگاه خاصی پیدا می کند، چرا که این جریان بواسطه ی علنی بودن تبدیل به یکی از تریبون های اصلی جریان چپ در جامعه می گردد. بدین سبب است که جریان چپ دانشجویی نقشی پیشرو در مبارزات طبقه ی کارگر ایفا می کند. با وجود این وظایف و ویژگی ها، محدودیت هایی نیز به جنبش چپ دانشجویی تحمیل می شود؛ یک سازمان سیاسی چپ داخل کشور که جنبش چپ بتواند در ارتباط ارگانیک با آن باشد، وجود ندارد. و ارتباط با احزاب سیاسی خارج از کشور نیز دارای مشکلات ساختاری عمیقی می باشد.
الف) در وهله ی اول این ارتباط با ماهیت علنی جریان چپ دانشجویی در تضاد است.
ب) ثانیاً بدلیل عدم وجود تشکیلات علنی این احزاب در داخل، جریان چپ دانشجویی در صورت برقراری ارتباط با این احزاب، بدان سو کشانده می شود که علاوه بر انجام وظایف جنبشی خود، نقش تشکیلات علنی این احزاب را نیز بعهده بگیرد. در این شرایط است که بنابه خاصیت ها و محدودیت هایی که برای جنبش دانشجویی برشمردیم، این ارتباط منجربه مغشوش شدن وظایف سیاسی این جنبش شده و در بهترین حالت مبدل به یک حالت دوگانه ی ناقص می گردد.
۲- دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بعنوان بزرگترین تجربه و تشکل چپ دانشجویی در دو دهه ی اخیر، در خرداد ماه ۸۵ با بیانیه ی "دانشگاه پادگان نیست" اعلام موجودیت کرد، که در این بیانیه پلاتفرم خویش را با مطالبات و شعارهای "آزادی برابری"، "دانشگاه پادگان نیست"، و "پیوند جنبش دانشجویی با جنبش کارگری، جنبش زنان، و سایر جنبش های اجتماعی" مطرح نمود. هر کدام از این شعارها مطالبات وسیعی در سطح جامعه و دانشگاه را نمایندگی می کرد.
شعار آزادی خواهی و برابری طلبی چپ دانشجویی اساساً متفوت از معنای لیبرالی آزادی و برابری است. آزادی از منظر لیبرالیسم به معنای آزادی در فروش نیروی کار است، و برابری در جامعه ی لیبرال سرمایه داری فقط در روبنای حقوقی آن محقق می شود. اما از نظر مارکسیزم آزادی به مثابه آزادی انسان از یوغ استثمار سرمایه، و برابری به معنای توزیع عادلانه ی ثروت (از هرکس به اندازه ی توان اش، و به هرکس به اندازه ی نیازش) می باشد.
شعار "دانشگاه پادگان نیست" اساساً برآیند اعتراضات دانشجویان و اساتید نسبت به فضای پلیسی، سرکوب، احکام انضباطی، نوع پوشش اجباری، حذف و ستاره دار شدن دانشجویان و اساتید مطرح شد.
خواسته ی " پیوند جنبش دانشجویی با جنبش کارگری، جنبش زنان، و سایر جنبش های اجتماعی" صرفاً یک شعار نبوده، بلکه امر استراتژیک دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بوده و هست.
پراتیک "دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" بر دو محور حیاتی علنی بودن در فعالیت، و شورایی بودن در تصمیم گیری استوار است که این دو مؤلفه جزء لاینفک پرنسیب های جریان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب می باشد و آن را بعنوان خط قرمزهای خود همیشه مد نظر داشته است.
۳- جامعه ی ایران از جنبش مشروطه به این سو همواره خواستار تغییر و تحولات اساسی در ابعاد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بوده است که این روند با توجه به توازن قوای موجود بین جنبش های دگرگونی خواه و نیروی حاکم فراز و نشیب داشته است. با این وجود در تمام این تاریخ عموماً فضای سرکوب غالب است. "جنبش دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب" نیز از این واقعیت مستثنی نیست؛ کما اینکه با توجه به هژمونی "د.ا.ب" در دانشگاه ها نشانه های سرکوب قبل از ۱۳ آذر ۸۶ به وضوح دیده می شد. اگرچه این سرکوب غیرقابل اجتناب می نمود، با این همه، سرکوب لزوماً به وارد آمدن ضربه درچنین مقیاسی نمی انجامید. آنچه ضربه را در این ابعاد به "د.ا.ب" تحمیل کرد، این مسأله بود که بخشی از استراتژی ما دچار خطا شد. این خطا از آنجا شکل گرفت که "د.ا.ب" وارد روند سیاسی نادرستی شد مبتنی بر این که علاوه بر ایفای نقش خود، به سمت تقبل وظایف یک حزب سیاسی در خارج از دانشگاه گرایش پیدا کرد. این امر باعث تداخل دو نوع سبک کار متفاوت شد و در مقاطعی این بخش از استراتژی کل استراتژی "د.ا.ب" را تحت الشعاع خود قرار داد. بعنوان مثال، ایجاد و بسط مکانیزم های برقراری یک پیوند ارگانیک بین جنبش های اجتماعی از مهم ترین وظایف یک حزب مترقی است؛ وظیفه ای که "داب" در مقطعی به نادرست تصمیم به انجام آن گرفت. این در حالی است که نقش صحیح و به لحاظ سیاسی رادیکال یک تشکل چپ دانشجویی در این عرصه آژیته کردن فضای دانشگاه به نفع جنبش های اجتماعی است. نتیجه ی عملی این خطا تبدیل سرکوب ۱۳ آذر به ضربه ای عمیق بر پیکره ی این جریان بود. این در صورتی است که بنابه تحلیل ما، سرکوب و دستگیری دانشجویان چپ توسط دستگاه پلیس در این مقطع امری بود که بدلیل گسترش و هژمونی جریان چپ در محیط دانشگاه صورت گرفت. لیکن تبدیل سرکوب به ضربه و تداوم آن محصول این اشتباه در استراتژی بوده است. پیامد این ضربه منفعل شدن بخشی از فعالین د.ا.ب و تبعید اجباری بخشی دیگر از آن، و هم چنین از دست رفتن زمان برای ما و به نفع جریانات اپورتونیست، واپس گرا و سنتی شد که به لحاظ خط سیاسی و تحلیل شرایط روز در بهترین حالت "سوسیال دمکرات رفرمیست" محسوب می شوند. بخشی از تأثیرات منفی این جریانات را می توان این گونه ارزیابی کرد:
ــ منتسب کردن کلیت "داب" به احزاب خارج از کشور، از سوی آنها منجر به تداوم ضربه و ایجاد جو بی اعتمادی در میان توده ی دانشجویان نسبت به جریان چپ دانشجویی گشت. در حالی که دلیل اتخاذ این سیاست از سوی آنها، ارزیابی و تحلیل اشتباه آنها از جنبش دانشجویی بود. امر آنها نه اشتباه بودن ماهیت وابستگی تشکیلاتی کلیت چپ دانشجویی، بلکه به مثابه یک هدف سیاسی، شیفت این وابستگی از یک حزب خاص (به باور آنها) به جریان متبوع خویش بود.
ــ در کنار این جریانات منتقد "د.ا.ب"، عده ای از چهره های سیاسی طرد شده و منفرد این فرصت را جهت ایجاد هویت سیاسی برای خویش مغتنم دانستند. این کنش آنها به مثابه مصداق بارز اولویت دادن منافع شخصی بر منافع جنبشی چپ، از همان ابتدا محکوم به شکست بوده؛ چرا که نه معطوف به پیشبرد خط چپ در فضای دانشگاه، بلکه متمایل به هویت سازی شخصی، غیر جنبشی و غیر سیاسی به نفع خویش است.
***
آنچه که ما امضا کنندگان این بیانیه را به نوشتن این سطور ترغیب نموده، این است که در راستای رشد و ارتقاء چپ و پیشبرد افق کارگری در دانشگاه عنوان می داریم که "د.ا.ب" جهت نیل به این افق ها و اهداف باید سرخط های زیر را مورد توجه جدی قرار دهد:
۱- نهادینه کردن این امر که "د.ا.ب" صرفاً یک تشکل دانشجویی می باشد؛ و تأکید بر عدم ارتباط با احزاب به منزله ی خط قرمز کلیت د.ا.ب برای جلوگیری از تکرار اشتباهات گذشته و نیفتادن در مناسباتی که تنها جریانی با مختصات یک حزب لنینی توانایی ایفای آنها را دارا می باشد؛ و در یک کلام ایستادن "د.ا.ب" بر روی پایه های دانشجویی خویش.
۲- حرکت دوباره به سمت تشکل بخشی به جنبش دانشجویی با حفظ پرنسیب های رادیکال گذشته ی خود، و جلوگیری از انحراف این جریان به سمت رفرمیسم در مقاطع حساس و تاریخی در آینده.
دست آخر اینکه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب به مانند هر کمونیست دیگری به حزب لنینی معتقد بوده و بصورت تئوریک پایبند به آن می باشد، اما در حال حاضر هیچ یک از احزاب موجود را تجسم چنین حزبی نمی داند. هم چنین این بیانیه را همچون جمع بندی نظرات و بحث های فراوانی که طی یک سال و اندی در این مجموعه صورت گرفته است، قلمداد نموده و اعلام می داریم که به این بیانیه خلاصه نخواهد شد و اثرات آن در خطوط سیاسی و تئوریک و سبک کار ما در آینده متبلور خواهد گشت.
زنده باد آزادی و برابری
دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب ایران
۳۱/۲/۱۳۸۸
دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب ایران
۳۱/۲/۱۳۸۸
برچسبها:
بیانیه
پيوندهای مربوط به اين پيام
یکشنبه ۱۹ آوریل ۲۰۰۹
نرمافزار آزاد: تجديد حيات يافتن هكرها

آینده از آن نرمافزار آزاد، که به نام تجاری متن باز شناخته شده، است. جنبش نرمافزار آزاد شكل مدرن فرهنگ هكرها است، که در كتاب 1984 هكرها، قهرمانان انقلاب كامپيوتری وصف شده اند. ارزشهای اخلاقی نرمافزار آزاد در اخلاق هكرها به بهترين شکلی خلاصهشدهاند:
1. هميشه موقعیت عملی ایجاد کنید! به كامپيوترها دسترسی پيدا كنيد و هر چيز ديگری كه امكان دارد به شما راه كار جهانی شدن را بياموزد بايد نامحدود و جامع باشد.
2. همه اطلاعات بايد آزاد باشند.
3. عدم اعتماد به قدرت ترویج غیر متمرکز.
4. هكرها بايد توسط هکشان قضاوت کنند، نه معيارهای دروغین از قبيل درجه، دوره، نژاد، یا جایگاه.
5. شما می توانيد هنر و زيبايی را روی يك كامپيوتر به وجود بياوريد.
6. كامپيوترها می توانند زندگیتان را بهتر تغيير بدهند.
يكی از اصلی ترین مسئولین ويرانی حاکمیت اولیه هکرها، بيل گيتس بود. وقتی كه نسخه ابتدايی اش آزادانه ميان هكرها توضیع شد، بيل يك نامه سرگشاده نوشت، اعلامكرد نرمافزار بايد متعلق به مالک باشد و از هكرها خواست تا هزینه اجازه نامه برای هر نسخه ابتدايی مايكروسافتش بپردازند. به دنبال آن، بيل گيتز ثروتمندترين مرد روی زمين شد، ساختمان دارايی هايش را روی فروش نرمافزار و دستکاری مالکیت نرم افزاربنا کرد. شيوه ای از زندگی، صدمه ای عمومی، اطلاعات زير NDAs و حق امتیاز رفتند و موضوع دعاوی شدند و دوران سياه بر فراز دنيای كامپيوتر قرار گرفت.
يكی از آخرين بسط دهندگان حاکمیت اولیه هکرها، ريچارد ام. استالمن (Richard M. Stallman)، يا RMS بود، عضو آزمایشگاه هوش مصنوعی MIT، كه تا به آخر در راه درست باقی مانده است. برای زنده نگه داشتن دید اصلی و آزاد ساختن نرمافزار در برابر جریان خصوصی سازی، او پروژه و بنیاد نرمافزار گنو را در 1983 پايهگذاری کرد. او اعلان کرد که باید يك سيستم عامل كامل شبه يونيكس بنويسد، که فقط متشکل از نرمافزار آزاد باشد، بنابراین او ديگر می توانست با كسانی كه این رؤيا را دارند شريك شود. او شروع به نوشتن جایگزین های آزاد از برنامه های يونيكس كرد و يك کامپایلر آزاد c (gcc). به تدريج FSF بيشتر پایه های لازم برای زيرساختار يك سيستم عامل "نرمافزار آزاد/منبع باز" را فراهم كرد. امکانات گنو هكرها را از وابستگی در به كار بردن امکانات برنامه های خصوصی آزاد كرد و پایه ای را كه ديگر پروژه های نرمافزار آزاد رشد كنند، را فراهم کرد. و در 1991، اين ابزارها، لينوس توروالدز يك فنلاندی دانشجوی سیستم های کامپیوتری (CS)، را قادر كردند كه هسته لينوكس را توسعه دهد. اين هسته آخرين قطعه گمشده از یک سيستم عامل تماما آزاد را پر کرد و در سال 1992 هدف اصلی rms عملاً محقق شده بود.
ماداميكه تملك نرمافزار با فراز و فرود جهانی كمپانی ها ادامه پیدا می کند، بيل گيتز از مايكروسافت به استیلای جهانی خود ادامه می دهد. امپراطوری مايكروسافت رقبا را نابود و يا جذب می كند، و تا 1997 واقعاً هيچ راهی وجود نداشت. مردم مطیع بيل گيتز شدند، قدرتی سراسری رسيد. مردم به امید آزادی به آسمان نگاه كردند، اما هيچ پاسخدهنده ای ظاهر نشد.
به هر حال با گسترش اينترنت، بنیاد نرمافزار آزاد، مركب از گنو، لينوكس، آپاچی، پرل، BSDs و غيره. پیشرفتی آرام كه منابع کد آزاد را توسعه میدهد و بهبود می بخشد. بالاخره در آغاز سال 1998، با گرایش نت اسکیپ (Netscape) به سمت نرمافزار آزاد برای همپيمانانی با آن در برابر مايكروسافت، افقی نوین به دنيا نشان داد. از دید هكرهای اصیل، دنيا جايی است كه نرمافزار، توسط مردم، از مردم و برای مردم، به وجود می آيد. انتقام از بيل گيتس در حال گسترش است.
نبرد برای آزادی در حال شدت یافتن است!!!
_______________________
منبع انگلیسی: www.fsf.org
کپی لفت: مجوز به شما در کپی و یا انتشار این متن تحت شرایط اجازه نامه اسناد آزاد گنو (GNU Free Documentation License) اعطا می گردد.
1. هميشه موقعیت عملی ایجاد کنید! به كامپيوترها دسترسی پيدا كنيد و هر چيز ديگری كه امكان دارد به شما راه كار جهانی شدن را بياموزد بايد نامحدود و جامع باشد.
2. همه اطلاعات بايد آزاد باشند.
3. عدم اعتماد به قدرت ترویج غیر متمرکز.
4. هكرها بايد توسط هکشان قضاوت کنند، نه معيارهای دروغین از قبيل درجه، دوره، نژاد، یا جایگاه.
5. شما می توانيد هنر و زيبايی را روی يك كامپيوتر به وجود بياوريد.
6. كامپيوترها می توانند زندگیتان را بهتر تغيير بدهند.
(لوی، 1984)
بدين ترتيب، نرمافزار آزاد استقرار مجدد فرهنگ اصیل و آزاد كامپيوتر است، جايی كه نرمافزار به اشتراک گذاشته می شود و آزادی نرمافزار از اصول اولیه زندگی بود. اما مثل بيشتر مردم درگير با كامپيوتر، پول و انگيزه های به عهده گرفتن كار، ارزشهای هكرهای اصیل را از دست میدهند. مردم نرمافزار را مثل محصولات تجاری دیدند تا وسیله بهرهبرداری و نرمافزار اختصاصی شد.يكی از اصلی ترین مسئولین ويرانی حاکمیت اولیه هکرها، بيل گيتس بود. وقتی كه نسخه ابتدايی اش آزادانه ميان هكرها توضیع شد، بيل يك نامه سرگشاده نوشت، اعلامكرد نرمافزار بايد متعلق به مالک باشد و از هكرها خواست تا هزینه اجازه نامه برای هر نسخه ابتدايی مايكروسافتش بپردازند. به دنبال آن، بيل گيتز ثروتمندترين مرد روی زمين شد، ساختمان دارايی هايش را روی فروش نرمافزار و دستکاری مالکیت نرم افزاربنا کرد. شيوه ای از زندگی، صدمه ای عمومی، اطلاعات زير NDAs و حق امتیاز رفتند و موضوع دعاوی شدند و دوران سياه بر فراز دنيای كامپيوتر قرار گرفت.
يكی از آخرين بسط دهندگان حاکمیت اولیه هکرها، ريچارد ام. استالمن (Richard M. Stallman)، يا RMS بود، عضو آزمایشگاه هوش مصنوعی MIT، كه تا به آخر در راه درست باقی مانده است. برای زنده نگه داشتن دید اصلی و آزاد ساختن نرمافزار در برابر جریان خصوصی سازی، او پروژه و بنیاد نرمافزار گنو را در 1983 پايهگذاری کرد. او اعلان کرد که باید يك سيستم عامل كامل شبه يونيكس بنويسد، که فقط متشکل از نرمافزار آزاد باشد، بنابراین او ديگر می توانست با كسانی كه این رؤيا را دارند شريك شود. او شروع به نوشتن جایگزین های آزاد از برنامه های يونيكس كرد و يك کامپایلر آزاد c (gcc). به تدريج FSF بيشتر پایه های لازم برای زيرساختار يك سيستم عامل "نرمافزار آزاد/منبع باز" را فراهم كرد. امکانات گنو هكرها را از وابستگی در به كار بردن امکانات برنامه های خصوصی آزاد كرد و پایه ای را كه ديگر پروژه های نرمافزار آزاد رشد كنند، را فراهم کرد. و در 1991، اين ابزارها، لينوس توروالدز يك فنلاندی دانشجوی سیستم های کامپیوتری (CS)، را قادر كردند كه هسته لينوكس را توسعه دهد. اين هسته آخرين قطعه گمشده از یک سيستم عامل تماما آزاد را پر کرد و در سال 1992 هدف اصلی rms عملاً محقق شده بود.
ماداميكه تملك نرمافزار با فراز و فرود جهانی كمپانی ها ادامه پیدا می کند، بيل گيتز از مايكروسافت به استیلای جهانی خود ادامه می دهد. امپراطوری مايكروسافت رقبا را نابود و يا جذب می كند، و تا 1997 واقعاً هيچ راهی وجود نداشت. مردم مطیع بيل گيتز شدند، قدرتی سراسری رسيد. مردم به امید آزادی به آسمان نگاه كردند، اما هيچ پاسخدهنده ای ظاهر نشد.
به هر حال با گسترش اينترنت، بنیاد نرمافزار آزاد، مركب از گنو، لينوكس، آپاچی، پرل، BSDs و غيره. پیشرفتی آرام كه منابع کد آزاد را توسعه میدهد و بهبود می بخشد. بالاخره در آغاز سال 1998، با گرایش نت اسکیپ (Netscape) به سمت نرمافزار آزاد برای همپيمانانی با آن در برابر مايكروسافت، افقی نوین به دنيا نشان داد. از دید هكرهای اصیل، دنيا جايی است كه نرمافزار، توسط مردم، از مردم و برای مردم، به وجود می آيد. انتقام از بيل گيتس در حال گسترش است.
نبرد برای آزادی در حال شدت یافتن است!!!
_______________________
منبع انگلیسی: www.fsf.org
کپی لفت: مجوز به شما در کپی و یا انتشار این متن تحت شرایط اجازه نامه اسناد آزاد گنو (GNU Free Documentation License) اعطا می گردد.
برچسبها:
ترجمه
پيوندهای مربوط به اين پيام
اشتراک در:
پیامها (Atom)

